سديد الدين محمد عوفى

709

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

ملاطفات « 1 » عشق و « 2 » نامه‌ها « 3 » به نزديك او فرستادند . و آن زن چون بازار حسن « 4 » خود را « 5 » روايى « 6 » ديد بر آن زاهد زبان دراز « 7 » كردن گرفت « 8 » و تطاول آغاز نهاد ، و زاهد را « 9 » از ناز « 10 » بسيار او كار به جان رسيد و « 11 » حيات برو منغص شد و از غايت ضجرت و قلق دعا كرد تا خداوند تعالى آن زن را مسخ گردانيد و خرس شد « 12 » . و چون آن فضيحت ظاهر شد پسران او « 13 » به نزديك پدر آمدند و با او خصومت درپيوستند و بعد از آن شفاعت كردند تا آن « 14 » دعاى ديگر « 15 » در كار زن كند « 16 » تا خداى عزوجل او را به همان خلقت « 17 » اول بازبرد ، و آن هرسه دعا را در كار آن زن صرف كرد ، و به سبب مشاورت با ناقص‌عقلى « 18 » از « 19 » آن « 20 » چنان سه خلعت كه هردو سراى را بدان بازبسته بود محروم شد . و اين حكايت تنبيه است عاقلان را تا در وقايع با ايشان مشورت نكنند و اگر بكنند صلاح خود را در مخالفت ايشان شناسد . چنان كه مصطفى صلعم فرموده است : شاورهنّ و خالفهنّ « 21 » . حكايت ( 9 ) اسحاق موصلى مىگويد : روزى از براى شكستن خمار « 22 » و تفرج در اطراف دشت و مرغزار « 23 » برون آمدم تا مگر از جريان آب زلال

--> ( 1 ) - مج + و ( 2 ) - مپ 2 - و ، بنياد : عشق‌آميز و ( 3 ) - بنياد + شهوت‌انگيز ( 4 ) - مج : به ( 5 ) - مج - را ( 6 ) - مپ 2 : رواجى ، مج : روايج ( 7 ) - مج : ناز ( 8 ) - مپ 2 : كرد ( 9 ) - مپ 2 و مج - را ( 10 ) - مج : تنازع ( 11 ) - مج : كار بدانجا رسيد كه ( 12 ) - متن و مج و بنياد - و خرس شد ( 13 ) - مپ 2 : فرزندان زاهد ( 14 ) - مپ 2 : يك ( 15 ) - مپ 2 + كه مانده بود ( 16 ) - متن و مج : كرد ( 17 ) - مپ 2 : صورت ( 18 ) - متن و مپ 2 : عقل ( 19 ) - متن و مپ 2 - از ( 20 ) - مج - آن ( 21 ) - مج : خالفوهن ( 22 ) - متن + و ترمح ( 23 ) - مج + به صحرا